منو سایت

  • خانه
  • اخبار استارتاپ
  • اندی دان، بنیانگذار Bonobos، به طور علنی مبارزه مخفیانه خود را با اختلال دوقطبی اعلام کرد

اندی دان، بنیانگذار Bonobos، به طور علنی مبارزه مخفیانه خود را با اختلال دوقطبی اعلام کرد

 تاریخ انتشار :
/
  اخبار استارتاپ
Log4Shell برای هک سرورهای VMWare استفاده می شود

اندی دان، یکی از بنیانگذاران و مدیر عامل سابق شرکت پوشاک مردانه Bonobos، چیز جدیدی برای فروش دارد: داستان زندگی خود. این فقط می تواند زندگی دیگری را نجات دهد.

در «سرعت سوزان» که فردا در قفسه‌های کتاب‌ها ظاهر می‌شود، دان رازی را با وجود اینکه اغلب اوقات یک مؤسس بلندپایه بود و با وجود چندین بار سفر به بیمارستان، برای چندین دهه از مردم پنهان می‌کرد، آشکار می‌کند. مربوط به وقفه های روانی است که یکی از آنها او را به اندازه کافی خشن دیده بود که به جنایت و جنایت علیه یک شهروند مسن متهم شد.

دان، مانند حدود 4.4 درصد از بزرگسالان در ایالات متحده – و درصد بیشتری از کارآفرینان – دارای اختلال دوقطبی است. به ویژه، او دارای اختلال دوقطبی 1 است که توسط موسسه ملی سلامت روان به عنوان “قسمت های شیدایی حداقل 7 روز طول می کشد” یا “علائم شیدایی که آنقدر شدید هستند که فرد نیاز به مراقبت فوری بیمارستانی دارد” تعریف می کند و همچنین شامل دوره های افسردگی می شود. حداقل 2 هفته طول بکشد.

دان در کتاب جدید و جذاب خود می نویسد که او برای اولین بار پس از تجربه یک رویداد روانی (او با پرندگان صحبت می کرد و فکر می کرد که مسیح است، از جمله چیزهای دیگر) به عنوان یک دانشجوی 20 ساله دانشگاه نورث وسترن تشخیص داده شد. اما دکتری که این تشخیص را پیشنهاد می‌کند همچنین گفت که اگر دان در طول پنج سال یک دوره دیگر را تجربه نمی‌کرد، می‌توانست یک “رویداد روان‌پریشی یک‌باره” باشد.

او می نویسد: «اصطلاح «یک بار» تبدیل به یک راه نجات شده است که خانواده ما سالهاست به آن پایبند بوده است.

در سال های آینده، دان Bonobos را به عنوان یکی از اولین برندهای مردانه مستقل معرفی خواهد کرد. نبرد با بنیانگذار آن، برایان اسپالی؛ و یک مدیرعامل جدید معرفی کرد، سپس سه ماه بعد دوباره او را جایگزین او کرد. خواهرش مونیکا با نگرانی او را تماشا می کرد. با این حال، هیچ کس، از جمله دان، پیش‌بینی نکرد که در اوایل سال 2016 چه اتفاقی می‌افتد، زمانی که او به طور کامل خود را جدا کرد به طوری که اپیزود شیدایی – که اولین بار از دانشگاه بود – با زاری او بر روی ماه در آپارتمانش به پایان رسید. دوست دختر وقتش و مادرش که سعی کردند او را آرام کنند. او یک هفته را در بیمارستان Bellevue در نیویورک گذراند و به دنبال آن یک محکومیت 12 ساعته زندان و در نهایت کمک های مورد نیاز او در قالب درمان و دارو.

Log4Shell برای هک سرورهای VMWare استفاده می شود

اعتبار تصویر: خانه تصادفی پنگوئن

دان می نویسد که در طول این شدیدترین قسمت، از شرم غرق شده بود و از اینکه غذای بیزینس اینسایدر می شود وحشت داشت. اما تقریباً دو سال پس از اینکه Bonobos توسط Walmart به مبلغ 310 میلیون دلار در تابستان 2017 خریداری شد، خود دان شروع به گذاشتن خودکاری روی کاغذ کرد تا روایت خود را از رویدادها به جهان بگوید. در مصاحبه ای با دان در اوایل امروز در مورد کتاب، در مورد تقویت آن صحبت کردیم. چگونه او اکنون بدون هیپومانیا که او را برای مدت طولانی هدایت کرده زندگی می کند. بعد چی

گزیده های زیر از نظر طول کمی ویرایش شده اند.

TC: در این کتاب، شما واقعاً سنگ تمام گذاشته نمی شود. فرض بر این است که به اشتراک گذاشتن بسیاری از جزئیات برای شما بسیار دشوار بود. آیا نگران این بودید که اگر خودتان این کار را نکنید ممکن است کسی داستان شما را تعریف کند؟

AD: فکر می‌کنم لحظه بالاترین دسیسه درست پس از آن بود که در دادگاه‌های نیویورک یا «قبرها» داخل و خارج شدم. [a detention complex below the courtrooms in Manhattan]. خبرنگاران دادگاه وجود دارد. افرادی هستند که دوست دارند قاشق بشکنند. آن لحظه را به یاد می آورم که خیس پلیس بیرون آمد. . . و به نوعی آن را نگرفتند. از این که نتوانم داستان را به زبان خودم تعریف کنم، وحشت داشتم، زیرا همانطور که می دانید، وقتی چیزی بیرون می آید، عنوان آن داستان است.

فکر نمی کنم در آن زمان خطر زیادی وجود داشته باشد که کسی آن را بگوید، زیرا، می دانید، هر چیزی. من 12 یا 13 سال است که شلوار می فروشم و کم و بیش با عزیزم و از رسانه های اجتماعی و نوشتن مقاله های آنلاین فاصله گرفت. بنابراین فکر نمی کنم بیرون بیاید. و من فکر می‌کنم که ما معمولاً بیماری روانی را اینگونه درمان می‌کنیم، یعنی: اگر می‌توانیم با صحبت نکردن در مورد آن خلاص شویم، پس بیایید قطعاً در مورد آن صحبت نکنیم.

[But] تنها دلیل برای خودداری این است که چیزی غیرقابل توصیف باشد و بنابراین، با گفتن با جزئیات زیاد بسیاری از چیزهایی که احتمالاً اکثر مردم در مورد آنها نمی‌نویسند، این راهی بود برای گفتن، “من می‌توانم این را بنویسم زیرا هیچ مشکلی نداشتم که آن را انجام دادم. . تنها چیزی که اشتباه است این است که این کار را نکنیم و من می خواهم به مردم کمک کنم [with their own] پذیرش، زیرا تا زمانی که آن را قبول نکنید، نمی توانید با آن کنار بیایید و ما این تجمل را نداریم که مردم 20 سال منتظر بمانند تا تشخیص خود را بپذیرند.

از جمله جزئیات گنجانده شده این است که شما موافقت کردید 13000 دلار برای URL Bonobos.com بدون اینکه ابتدا با برایان اسپالی صحبت کنید، بپردازید، سپس با او تماس گرفتید و وانمود کردید که کمک او را می خواهید. شما بعداً خود را دروغگو خواندید، یکی از موارد متعددی که درونی ترین فرآیندهای فکری خود را به اشتراک می گذارید. آیا شما فردی هستید که افکار خود را به طور معمول یادداشت می کنید؟ آیا برای هر یک از این جزئیات با دوستان تماس گرفته اید؟

من همیشه با مردم صحبت می کردم. من سعی کردم به عنوان یک مورخ کمی نزدیک شوم. من می دانستم که انجام درست آن بسیار دشوار است [because] دیدگاه کسی بسیار مغرضانه است بنابراین هر جا که این فرصت را داشتم که خودم را سرزنش کنم نه شخص دیگری، احساس می کردم مهم است که به آن معتاد شوم، زیرا تنها دلیلی که این کار را انجام نمی دهم نوعی حساب نفس است.

همانطور که در کتاب می توانید بگویید، من اینطور شروع نکردم. من شراب زیادی صادر کردم. . . باز کردن این پویایی بین من و برایان بخش بزرگی از بخش دوم کتاب است، به همین دلیل است که فکر می‌کردم داستان مهم است.

میزان سوختگی واضح ترین بینش را در مورد ذهن فردی مبتلا به اختلال دوقطبی که خوانده ام ارائه می دهد. همه جا هست و با این حال درک بسیار کمی از آن وجود دارد. خواندن در مورد اولین قسمت شما که در آن متقاعد شده بودید که می توانید بدی های جهان را برطرف کنید بسیار تکان دهنده بود و به این فکر می کنید که خوش آمدید به درهای غریبه ها زدید. . .

AD: توهم مسیحایی را به وضوح به یاد دارم. تصور کنید روزی یا چند روزی بود که فکر می کردید خدایی هستید. خیلی هیجان انگیز است. اگر واقعاً این ایده را دارید و فکر می کنید درست است، مثل این است که یک ابرقهرمان در یک فیلم یا چیز دیگری باشید. با این حال، چیزهای دیگری وجود دارد که من اصلاً به یاد ندارم، از جمله آن داستان صحبت کردن با پرندگان. من این را نمی دانستم تا زمانی که با دوستم اریک، که اتفاقاً اکنون نامزد کنگره است، مصاحبه کردم. حدود یک سال پیش روی یک نیمکت در پارکی در شیکاگو نشستیم و من گفتم: “هی، من دارم کتاب می نویسم. در اینجا همه چیز در مورد آن است. و او می‌گوید، “اندی، می‌دانی، ما هرگز در این 20 سال در مورد این موضوع صحبت نکرده‌ایم.” این برای هر دوی ما عمیقاً به یاد ماندنی بود، و دیدن اعماق آن و یافتن دلیل آن بسیار جالب بود. چیزی که در مورد آن صحبت می کردیم این بود که او احساس می کرد چندین بار تلاش کرده است و من او را کنار زدم، که بسیار شبیه کسی است که تشخیص اخیر را انکار می کند.

شما در جای دیگری به دوست دیگری اشاره کردید که با شما فارغ التحصیل شد و سعی کردید با او در مورد آنچه اتفاق افتاده صحبت کنید، و این مرد اساساً گفت: “بیایید دیگر هرگز به آن فکر نکنیم.” من مطمئن هستم که در چنین موقعیت هایی رایج است، یا به این دلیل که فرد نمی داند چگونه واکنش نشان دهد یا نگران تحقیر دوست خود است.

خیلی روشن است، زیرا در نگاه گذشته سعی می کردم آن را بلند کنم [and] برای من سخت بود و روشی که او آن را دریافت کرد مانند “بیایید به آنجا برنگردیم” بود، که اتفاقاً مانند رویکردی بسیار گوتیک از غرب میانه است. طرف دیگر این خواهد بود: «خب، عکس بگیر، بیا برگردیم آنجا. این چیز خوبی است، اینجاست که رشد اتفاق می افتد. و من در مورد آن احساس بسته بودن می کردم.

Log4Shell برای هک سرورهای VMWare استفاده می شود

اعتبار تصویر: اندی دان

شما در نوشته های خود در مورد لحظاتی که شروع به وقفه ذهنی کردید بسیار واضح هستید. در یک مثال، در روز عروسی همسرتان، گفتید به دلیل کم خوابی، در یک نقطه از روز احساس می کردید که دارید مجسمه آزادی می شوید. آیا فکر می کنید اگر در موقعیت ناگوار تجربه یک قسمت دیگر قرار می گرفتید، می توانستید این را ببینید و تشخیص دهید و سریعتر کمک بگیرید یا نه لزوما؟

این ریز اپیزود، همانطور که دکتر من آن را می نامد، یکی از غیر معمول ترین چیزهایی است که او تا به حال دیده است. معمولاً فردی که افکار روان پریشی دارد نمی تواند در همان روز بهبود یابد. نیاز به بستری شدن دارد اما بیایید شفاف باشیم. آن روز باید دستبند می زدم. مرا به کوه سینا بردند. پس نه، فکر نمی کنم بتوانید خودتان را کنترل کنید. زمانی که از آستانه افکار غیرمنطقی عبور کردید و دیگر آنها را دور نینداختید، دچار مشکل می شوید.

برای من هدف بین دارو و خواب است تا به جایی نرسم که نتوانم بین فکر عقلانی و غیرمنطقی تشخیص دهم. من هرگز نه وقتی شب خوب خوابیدم و دارو مصرف می کردم یک فکر غیرمنطقی را بیرون انداختم. به همین دلیل است که ما به عنوان یک خانواده بسیار مراقب خواب هستیم

شما همچنین در مورد هیپومانیا – نوعی از انرژی افزایش یافته که بخشی از اختلال دوقطبی است – می نویسید که شما را در آن سال های بونوبو به جلو سوق می دهد. در حال حاضر چگونه به کار خود نگاه می کنید؟

امروز با برادر یکی از دوستانم صحبت کردم که چندین قسمت را پشت سر می گذارد و اخیراً تشخیص داده شده که دوقطبی 2 دارد. . با همان پتانسیل افسردگی و هیپومانیا، و او چیزی می گفت که برای من بسیار آشنا به نظر می رسید، یعنی تغییراتی که او در شیوه زندگی خود ایجاد کرد – حذف نوشیدنی [owing to medications like] لیتیوم، او کاملا بی حس می شود.

سفر برای کسی که تشخیص دوقطبی را دریافت کرده است و در تلاش است تا چگونگی مقابله با آن را بیابد [is] یک سفر تقریباً دارویی انجام دهید تا ببینید آیا راه مطمئنی برای دوباره هیپومانیک شدن وجود دارد یا خیر. دکتر من ضرب المثل زیبایی دارد که می گوید: «آیا همه ما می توانیم هر روز تحت کنترل و هیپومانیا باشیم؟» هیپومانیا حالتی از خلق و خوی است که در آن احساس می کنید بسیار پرانرژی هستید، دید خلاقانه ای دارید، می توانید جریان داشته باشید، بسیار خوش بین هستید، در قدم های خود شادابی دارید. و اگر ما خوش شانس باشیم، همه ما چنین روزهایی را داریم، اینطور نیست؟

اگر خوش شانس باشیم، نمی دانم، ممکن است 10 یا 20 روز در سال به این شکل داشته باشیم. من مطمئن نیستم که شماره چیست. بستگی به شخص دارد. دوره‌های شیدایی من بین سال‌های 2000 تا 2015 بین 15 سال از هم جدا شدند، اما در سال‌های بعد احتمالاً در 50 درصد موارد هیپومانیک، 30 درصد افسردگی و 20 درصد دیگر در حالت عادی خلق و خوی متوسط ​​بودم.

بنابراین در سال های اخیر دارویی پیدا کرده اید که برای شما خوب عمل می کند.

من کردم. من یک سال آزمایش داشتم تا به ترکیب مناسبی از داروها برسم. به قدری وارد کتاب شدم که دایه ام اخیراً از من پرسید که آیا قرارداد تبلیغاتی با فایزر دارم یا خیر. [Laughs.]

و شما یک استارت آپ جدید دارید – نوعی Tinder for Friendships – که در نوامبر راه اندازی می شود؟

این در همان حوزه پیرامون سلامت روان است. ماموریت این شرکت از بین بردن تنهایی است و مانند بسیاری از استارت آپ ها شروع شد. این یک ایده محصول بود که داشتیم و در مورد آن هیجان زده بودیم و در روند کار روی آن کار نمی کرد، اما چیز دیگری پیدا کردیم که کار می کند و آن یافتن یک دوستی بود.

یک ایده کاملاً متضاد وجود دارد که شما در واقع می توانید یک پلت فرم برای یافتن دوستی، تاریخی و سازگار ایجاد کنید [take] زیرا افراد رفتن به یک وب سایت برای دوست یابی یا رفتن به یک برنامه برای دوست یابی را نامطلوب می دانند. بنابراین اکنون ما در حال آزمایش این فرض هستیم. به آن پای کدو تنبل می گویند. ما قبل از محصول آماده عرضه به بازار هستیم. بنابراین ما هنوز در حال خفه کردن، تکرار و یادگیری پشت طناب مخملی، به اصطلاح، هستیم. ما امیدواریم چیزی را پیدا کنیم که کلیک کند و سپس بیشتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد.